غزل ۴۲۱
وزن غزل
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (ت تق ت تق | ت ت تق تق | ت تق ت تق | ت ت تق)
شرح غزل
مطلع غزل: درِ سرایِ مغان رُفته بود و آبزده نشسته پیر و صلایی به شیخ و شاب زده
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (ت تق ت تق | ت ت تق تق | ت تق ت تق | ت ت تق)
مطلع غزل: درِ سرایِ مغان رُفته بود و آبزده نشسته پیر و صلایی به شیخ و شاب زده