غزل ۴۲
غزل ۴۲
حالِ دل با تو گفتنم، هوس است
طَمَعِ خام بین که قِصهٔ فاش
شبِ قدری چنین عزیزِ شریف
وه که دُردانهای چنین نازک
ای صبا امشبَم مَدَد فرمای
از برای شَرَف به نوُکِ مژه
همچو حافظ به رَغمِ مُدَعیان
خبرِ دل شِنُفتَنَم، هوس است
از رقیبان نَهُفتَنَم، هوس است
با تو تا روز خُفتنم، هوس است
در شبِ تار سُفتنم، هوس است
که سحرگه شکفتنم، هوس است
خاکِ راهِ تو رفتنم، هوس است
شعرِ رندانه گفتنم، هوس است
حالِ دل با تو گفتنم، هوس است
خبرِ دل شِنُفتَنَم، هوس است
طَمَعِ خام بین که قِصهٔ فاش
از رقیبان نَهُفتَنَم، هوس است
شبِ قدری چنین عزیزِ شریف
با تو تا روز خُفتنم، هوس است
وه که دُردانهای چنین نازک
در شبِ تار سُفتنم، هوس است
ای صبا امشبَم مَدَد فرمای
که سحرگه شکفتنم، هوس است
از برای شَرَف به نوُکِ مژه
خاکِ راهِ تو رفتنم، هوس است
همچو حافظ به رَغمِ مُدَعیان
شعرِ رندانه گفتنم، هوس است
شرح غزل
مطلع غزل: حالِ دل با تو گفتنم، هوس است خبرِ دل شِنُفتَنَم، هوس است